دوشنبه 23 تير 1399 - 21 ذي القعده 1441 - 13 ژولاي 2020
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 




 








خروجي RSS

امكان تشرف به حضور امام زمان(عج)

امكان تشرف به حضور امام زمان(عج)

از نظر عقل و نقل

از نظر عقل و نقل

اگر از ديدگاه عقل به مسئله تشرف به محضر امام عصر(عج) بنگريم، هيچگونه مانعى در اين باره وجود ندارد و عقل آن را ممكن مى‎داند. زيرا تحقق آن نه امرى محال است و نه مستلزم امر محال مى‎باشد. بنابر اين، همانگونه كه خداوند به پيامبر مى‎فرمايد: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ(1)؛ به مردم بگو، من نيز مانند شما انسانم.» امام عصر(عليه‎السلام) نيز همچون پيامبر هستند و گرچه از انظار عموم غايب مى‎باشند، ولى عقل، ديدن و مشاهده آن حضرت را ممكن مى‎داند.
علاوه بر اين ـ طبق شواهد متقن تاريخى، افراد بسيارى در دروه غيبت كبرى به حضور حضرتش رسيده‎اند كه اين دليل قاطعى بر امكان تشرّف است. زيرا بهترين دليل بر امكانِ چيزى، وقوع آن است.
در اين جهتِ از بحث به همين مقدار بسنده مى‎كنيم. زيرا هدف اساسى ما اين است كه اين موضوع را از نظر روايات و براهين نقلى بررسى كنيم.
 
امكان تشرّف به حضور امام زمان(عليه‎السلام) از نظر نقل
روايات ائمه اطهار(عليهم‎السلام) در مورد زندگانى حضرت مهدى(عليه‎السلام) در عصر غيبت، از نظر دلالت به طور كلى به سه دسته تقسيم مى‎شود:
دسته اول: رواياتى است كه از آنها استفاده مى‎شود كه امام زمان(عليه‎السلام) به طور طبيعى و معمولى، اما به صورت ناشناس و با «خفاى عنوان» در ميان مردم و اجتماع مى‎باشند و مردم را مى‎بينند و مى‎شناسند و مردم نيز حضرت را مشاهده مى‎كنند، لكن آن حضرت را نمى‎شناسند.
اينك نمونه‎هايى از آن روايات را متذكر مى شويم:
1ـ سدير مى‎گويد: «از امام صادق(عليه‎السلام) شنيدم كه مى‎فرمود: «به تحقيق در صاحب اين امر شباهتى از يوسف خواهد بود.»
عرض كردم: گويا شما از غيبت وى سخن مى‎گوييد؟
حضرت فرمود: چرا اين مردم خوك صفت، موضوع غيبت را انكار مى‎كنند. ـ مگر نمى‎دانند كه ـ برادران يوسف كه عاقل و با خرد و فرزندان پيامبران بودند، هنگام ورود بر وى با او به گفتگو و داد و ستد پرداختند، اما او را نشناختند تا اين كه خود را به آنان معرفى فرمود. آنگاه يوسف را شناختند. پس چرا اين امت حيران، انكار مى‎كنند كه خداوند در پاره‎اى از اوقات، حجتش را از آنان مستور بدارد؟»
... فما تنكر هذه الأمّة أن يكون الله يفعل بحجّته ما فعل بيوسف و أن يكون صاحبكم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الأمر يتردّد بينهم، و يمشي في أسواقهم، و يطأ فرشهم ولايعرفونه حتّى يأذن الله له أن يعرّفهم نفسه كما اذن ليوسف حين قال له إخوته: «أءِنَّكَ لأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ»2  پس چرا اين امت انكار مى‎كند كه خداوند با حجت خويش همان كند كه با يوسف كرد؟ يعنى صاحب شما كه مظلوم است و حقش را انكار مى‎كنند، در بين امت رفت و آمد كند و در بازارشان راه رود و بر فرش‎هايشان قدم نهد. ولى او را نشناسند تا خدا به وى اجازه دهد كه خود را به آنان معرّفى كند همچنان كه به يوسف اجازه داد در آن هنگام كه برادرانش به وى گفتند: آيا تو يوسفى؟! فرمود بلى، من يوسف هستم.»3
در حديثى امام صادق(عليه‎السلام) شباهت آن حضرت را با يوسف پيامبر چنين بيان مى‎فرمايد: «و أمّا سنّة من يوسف فالستر يجعل الله بينه و بين الخلق حجاباً يرونه ولا يعرفونه»4
؛ «اما سنّتى كه از يوسف(عليه‎السلام) در صاحب اين امر مى‎باشد اين است كه خداوند بين او و ساير خلق، حجابى قرار مى‎دهد كه او را مى‎بينند، ولى نمى‎شناسند.»
زمان(عليه‎السلام) به طور طبيعى و معمولى، اما به صورت ناشناس و با «خفاى عنوان» در ميان مردم و اجتماع مى‎باشند و مردم را مى‎بينند و مى‎شناسند و مردم نيز حضرت را مشاهده مى‎كنند، لكن آن حضرت را نمى‎شناسند.
جناب محمّد بن عثمان ـ نايب خاصّ حضرت در غيبت صغرى ـ كه از ديگران به حال امام(عليه‎السلام) آگاه‎تر است، مى‎فرمايد:
«والله إنّ صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كلّ سنة فيرى الناس و يعرفهم و يرونه ولايعرفونه»5؛ «سوگند به خدا! همانا صاحب اين امر همه ساله در موسم حج حاضر مى‎شود و مردم را مشاهده مى‎كند و مى‎شناسد و مردم نيز او را مى‎بينند، امّا مى‎شناسند.»
از اين دسته روايات كه از نظر تعداد قابل ملاحظه است، نكاتى استفاده مى‎شود:
نكته اول: امكان مشاهده حضرت مهدى(عليه‎السلام)
ميلاد امام مهدي ( عج )
اين روايات بيانگر امكان مشاهده حضرت مهدى(عليه‎السلام) در غيبت كبرى است. زيرا در آنها تصريح شده است: «همان طور كه امام(عليه‎السلام) مردم را مشاهده مى‎كند، مردم نيز آن حضرت را مى‎بينند، اما نمى‎شناسند.»
 
نكته دوم: چگونگى ارتباط با امام زمان(عليه‎السلام) در غيبت كبرى
از اين دسته روايات استفاده مى‎شود كه امام صادق(عليه‎السلام) مدّت‎ها قبل از تولد حضرت مهدى (عليه‎السلام) با بهره‎گيرى از قصّه حضرت يوسف، مسئله امكان تشرّف و ارتباط با آن حضرت را در عصر غيبت كبرى، ممكن دانسته و كيفيّت و چگونگى آن را نيز بيان فرموده‎اند؛ آن جا كه حضرت در بيان سنّتى از يوسف در حضرت مهدى(عليه‎السلام) فرمود: «خداوند بين او و خلق حجابى قرار مى‎دهد كه در عين حالى كه وى را مشاهده مى‎كنند، نمى‎شناسند.»
از جمله‎اى كه در چند حديث آمده است، استفاده مى‎شود كه همان طور كه برادران يوسف (عليه‎السلام) در هنگام مواجه شدن با وى، او را نشناختند و به عنوان عزيز و پادشاه مصر او را صدا زدند و از حضرتش تقاضاى كمك بيشتر كردند، حضرت مهدى(عليه‎السلام) نيز چنين حالتى دارند كه در عصر غيبت كبرى، امكان دارد افرادى با حضرت برخورد و مراوده داشته باشند و با وى گفتگو نمايند، اما او را نشناسند؛ همانند يوسف(عليه‎السلام) كه حتى برادران وى بعد از آن همه برخوردهاى متعدد كه همراه با گفتگو و داد و ستدهاى تجارى بود، يوسف(عليه‎السلام) را نشناختند، تا اين كه يوسف (عليه‎السلام) كه به خوبى برادران را مى‎شناخت، خطاب به آنان فرمود: «آيا دانستيد كه شما از روى جهالت با يوسف و برادرش چه كرديد؟!»
در اين هنگام برادران يوسف متوجه شدند و گفتند: «آيا تو يوسفى؟!»
فرمود: «من يوسفم و اين هم برادرم.»6
خداوند بين او و خلق حجابى قرار مى‎دهد كه در عين حالى كه وى را مشاهده مى‎كنند، نمى‎شناسند.
نتيجه اين كه، اگر چه تشرّف به حضور امام زمان(عليه‎السلام) در عصر غيبت كبرى، امرى است ممكن، لكن بايد دانست غالب كسانى كه به اين سعادت بزرگ دست يافته‎اند، در آن هنگام، حضرت را نشناخته‎اند، بلكه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانه‎ها و شواهد، فهميده‎اند كه مورد عنايت خداوند قرار گرفته‎اند و لحظاتى را در حضور ولىّ خدا گذرانده‎اند.
شاهد بر اين موضوع، حكايات و قضاياى فراوانى است كه توسط افراد موثّق و مورد اعتماد نقل گرديده است و به هيچ وجه قابل خدشه نيست.
البته دانستن اين مطلب نيز لازم است كه در مواردى هم ممكن است بعضى از افراد در هنگام تشرّف، التفات به آن داشته باشند؛ لكن اين موارد بستگى به اجازه خداوند دارد كه حضرت كسى را مورد عنايت خاصّ خودشان قرار دهند، اما در عين حال كه الطاف و عنايات حضرت مهدى (عليه‎السلام) به شيعيان و ارادتمندانش فراوان است، لكن به جهت مصالح مهم‎ترى كه در كار است، در چنين مواردى كه انسان هنگام برخورد و ملاقات با حضرت، ايشان را بشناسد اندك است.
نكته سوم: امام زمان(عليه‎السلام) در دوران غيبت با مردم هستند
اين روايات ما را متوجه اين امر مى‎كند كه بودن آن حضرت در بين مردم، تأثير عميق اخلاقى و معنوى در روحيه افراد متديّن و مؤمن مى‎گذارد. زيرا وقتى توجه داشته باشيم كه حجّت و ولىّ خدا بر اساس مصالح و حكمت‎هايى كه بر ما پوشيده است از انظار غايب مى‎باشد لكن غيبت آن حضرت به گونه‎اى نيست كه به كلّى از ما بيگانه و دور باشند، بيشتر به فكر خود سازى و اصلاح نفس خواهيم بود چنانكه در دعاى شريف ندبه مى‎خوانيم:
«بنفسي أنت من مغيّب لم يخل منّا، بنفسي أنت من نازح ما نزح عنّا؛ جانم به فداى غايبى كه از ميان ما بيرون نيست! جانم به فداى دور از وطنى كه از ما بر كنار نيست!»
ميلاد امام مهدي ( عج )
اين عبارت به خوبى دلالت دارد كه امام زمان(عليه‎السلام) در بين مردم حضور دارند؛ نه اين كه از ميان مردم، خارج و دور باشند. بديهى است اعتقاد به ظهور ولىّ عصر(عليه‎السلام) با اين باور كه وى در زمان غيبت نيز در ميان مردم است و از ما كنار نيست تأثيرات مثبت و سازنده‎اى دارد كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد.

پي نوشت ها:
1- سوره كهف، آيه 11.
2- سوره يوسف، آيه 90.
3- غيبت نعمانى، ص 163؛ بحارالانوار، ج 52، ص 154.
4- كمال الدين، ص 351، ح 46.
5- كمال الدين، ص 440، ح 8.
6- سوره يوسف، آيات 89 و 90.
برگرفته از جلوه‎هاى پنهانى امام عصر عليه‎السلام، حسين على پور .
گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي



 
تعداد بازديد:1687 آخرين تغييرات:89/12/25
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر