یکشنبه 11 خرداد 1399 - 8 شوال 1441 - 31 مي 2020
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 




 








خروجي RSS

غريب سامرا

fiogf49gjkf0d

غريب سامرا

پيشوايان معصوم مظهر زيباى ارزشهاى متعالى انسان و تجلى آيات قرآنى در حيات اجتماعى و سياسى خويشند. صفات متضاد در اقيانوس وجودشان به هم پيوند خورده و منظره دل‏انگيزى از انسان كامل را فرا روى عاشقان فضيلتها و پاكيها قرار داده است.


 
 
شبانگاهان ميعاد نيايشها و خلوت خالصانه آنها با معبود هستى است و روزها ميدان جهاد و اميد بخشيدن به آينده و نهراسيدن از شبهاى ديجور ظلم و ستم. درياى فضيلت آنان مجموعه‏اى از بيم و اميد، ولايت و برائت، شوق و اندوه، خروش و بردبارى، عبادت و جهاد و زهد و مسووليت پذيرى در مسائل مهم اجتماعى است.
همه اينها در سايه لطف الهى تحقق مى‏يابد كه همواره جامعه را از وجود آنان بهره‏مند ساخته است. امام عسكرى (ع) ستاره درخشانى از منظومه نور و عصمت است. وقتى بر سجاده‏اش قامت نماز مى‏بندد، از همه دنيا مى‏برد، عابدان را به حسرت وا مى‏دارد و انسانهاى دور افتاده از وصال و فطرت را به ساحل بندگى رهنمون مى‏شود. صالح ابن وصيف، زندانبان حضرت، بدين امر اعتراف كرده است.
او در پاسخ به كسانى كه او را به سخت‏گيرى بيشتر فرا مى‏خواندند، گفت: چه كنم؟ شرورترين افراد را بر وى مى‏گمارم، ولى پس از چندى جذبه‏اش آنان را به نماز و روزه وا مى‏دارد. امام (ع) در صحنه‏هاى اجتماعى - سياسى نيز براى حق‏باوران و عدالت‏جويان الگويى جامع است. تحمل شجاعانه زندان و سازماندهى شيعيان و حفظ آنها از طاغوت زمان بخشى از اقدامهاى آن امام راستين در عرصه‏هاى فراز و نشيب اجتماع و سياست است.
 
معرفي اجمالي امام حسن عسکري عليه السلام
 
نام مبارک امام يازدهم، حسن و کنيه معروف ايشان «ابومحمّد» و بيشتر مردم، آن حضرت و پدر و جدّ ايشان را ملقّب به «اِبْنُ الرِّضا» (فرزند امام علي بن موسي الرضا عليهماالسلام ) مي ناميدند. از ديگر القاب آن حضرت، زکيّ به معني پاکيزه است. ، و معروف ترين لقب آن حضرت، عسکري است؛ زيرا ايشان و امام هادي عليه السلام را در منطقه اي نظامي نگه مي داشتند تا کاملاً زير نظر باشند. چون نام آن محله «عسگر» بود، اين دو امام به «عسکريين» شهرت يافتند. مادر امام عسکري را حديثه، حديث، سوسن و سليل ناميده اند که از زنان پرهيزکار و پاک دامن زمان خويش بود. در فضيلت او همين بس که پس از شهادت امام عسکري عليه السلام، خانه اش پناهگاه شيعيان گرديد. آن حضرت، در هشتم يا دهم ربيع الثاني سال 232 هـ. ق در مدينه به دنيا آمد و در 22 سالگي به امامت رسيد. مدت امامت حضرت، شش سال بود.
 
صفات و كرامات امام حسن عسكرى (ع)
 
برخى از معاصران امام او را چنين وصف كرده ‏اند: آن حضرت بلند بالا و زيبا چهره و خوش هيكل وجوان‏بود و از شكوه و هيبت برخورداربود ، شكوه و عظمت او را وزير دربار عبّاسى در عصر معتمد، يعنى احمدبن عبيداللَّه بن خاقان، به وصف كشيده است اگر چه او خود سر دشمنى باعلويها را داشت و در گرفتار كردن آنها مى‏كوشيد، در وصف آن حضرت‏چنانكه در روايت كلينى آمده چنين گفته است: در شهر "سُرّمن‏رأى" هيچ كس از علويان را همچون حسن بن على بن‏محمّد بن الرضا، نه ديدم و نه شناختم و در وقار و سكوت و عفاف‏ و بزرگوارى و كرمش، در ميان خاندانش و نيز در نزد سلطان و تمام ‏بنى‏ هاشم همتايى چون او نديدم. بنى ‏هاشم او را بر سالخوردگان‏ و توانگران خويش مقدّم مى‏دارند و بر فرماندهان و وزيران و دبيران‏وعوام الناس او را مقدّم مى‏كنند و در باره او از كسى از بنى هاشم‏وفرماندهان ودبيران و داوران و فقيهان و ديگر مردمان تحقيق نكردم‏جز آنكه او را در نزد آنان در غايت شكوه و ابهّت و جايگاهى والا وگفتارنكو يافتم و ديدم كه وى را بر خاندان و مشايخش و ديگران مقدّم‏مى‏شمارند و دشمن و دوست از او تمجيد مى‏كنند.
 
به دو روايت توجه فرماييد :
 
1 - در روايتى از على بن حسن بن سابور روايت شده است كه گفت: درزمان حيات امام حسن عسكرى‏ عليه السلام در سامراء خشكسالى روى داد. خليفه به دربان و مردم مملكت خود دستور داد براى خواندن نمازِ باران ازشهر بيرون روند. سه روز پياپى رفتند و هر چه دعا كردند باران نباريد. در چهارمين روز، بزرگ مسيحيان (جاثليق) و راهبان وتعدادى ازمسيحيان در اين مراسم شركت كردند. در ميان آنها راهبى بود كه هرگاه‏دست خويش را به سوى آسمان بالا مى‏برد، باران باريدن مى‏گرفت، مردم‏از كار او در دين خود به شكّ افتادند و شگفت زده شدند و به دين نصارى‏گراييدند. خليفه كسى را به سراغ امام عسكرى ‏عليه السلام كه در زندان بود فرستاد. او را از زندان نزد خليفه آوردند. خليفه گفت: امّت جدّت را درياب كه‏هلاك شدند. امام فرمود: به خواست خداى تعالى فردا به صحرا خواهم‏رفت و شكّ و ترديد را بر طرف خواهم كرد. روز پنجم كه رئيس نصارى و راهبان بيرون آمدند، حضرت با عدّه‏اى‏از ياران بيرون رفت. همين كه نگاهش به راهب افتاد كه دست خود را به‏سوى آسمان بلند كرده بود به يكى از غلامانش دستور داد دست راست‏ راهب را و آنچه را كه ميان انگشتانش بود، بگيرد. غلام فرمان امام رااطاعت كرد و از بين انگشتان او استخوان سياهى را در آورد. امام عسكرى‏استخوان را در دست گرفت و فرمود: اينك دعا كن و باران بخواه. راهب‏ دعا كرد، امّا ابرهايى كه آسمان را گرفته بودند كنار رفتند و خورشيد پيدا شد!! خليفه پرسيد: ابو محمّد! اين استخوان چيست؟ امام‏عليه السلام فرمود: اين‏مرد از كنار قبر يكى از پيامبران گذر كرده و اين استخوان را برداشته است. و هيچ گاه استخوان پيامبرى را آشكار نسازند جز آنكه آسمان باريدن ‏گيرد.
2 - يكى از راويان از شخصى به نام محمّد بن على نقل مى‏كند كه گفت:كار زندگى برما سخت شد. پدرم گفت: بيا برويم نزد اين مرد، يعنى‏حضرت عسكرى‏عليه السلام، مى‏گويند مردى‏بخشنده‏است. گفتم: او را مى‏شناسى؟گفت: نه او را مى‏شناسم و نه تا به حال او را ديده‏ام. به قصد منزل او در حركت شديم. در بين راه پدرم به من گفت: چقدرمحتاجيم كه او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دويست درهم‏براى لباس و دويست درهم براى آرد و صد درهم براى هزينه. محمّد فرزندش گويد: من نيز با خود گفتم، اى كاش او سيصد درهم براى من‏دستور دهد، صد در هم براى خريد يك مركوب و صد درهم براى هزينه‏و صد درهم براى پوشاك تا به ناحيه جبل ( اطراف قزوين) بروم. چون به سراى امام رسيديم، غلامش بيرون آمد و گفت: على بن‏ابراهيم وپسرش محمّد وارد شوند. چون داخل شديم و سلام كرديم به‏پدرم فرمود: چرا تا الان اينجا نيامدى؟ پدرم عرض كرد: سرورم! شرم‏داشتم شما را با اين حال ديدار كنم. چون از محضر آن امام بيرون آمديم غلامش نزد ما آمد و كيسه‏اى به‏پدرم داد و گفت: اين 500 درهم است! دويست درهم براى خريد لباس‏ودويست درهم براى خريد آرد و صد درهم براى هزينه. آنگاه كيسه‏ اى‏ديگر در آورد و به من داد و گفت: اين سيصد درهم است! صد درهم براى‏خريد يك مركوب و صد درهم براى خريد لباس و صد درهم براى‏هزينه، ولى به ناحيه جبل نرو بلكه به طرف سورا (جايى در اطراف‏ بغداد) حركت كن.
 
شهادت جانگداز امام حسن عسكرى(ع)
 
‏معتمد عباسى كه همواره از محبوبيت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون ديد توجه مردم به امام روز بروز بيشتر مى‏شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثير معكوس دارد، سرانجام به همان شيوه مزورانه ديرينه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.
دانشمند نامدار جهان تشيع، «طبرسى‏» ، مى‏نويسد: بسيارى از دانشمندان ما گفته‏اند: امام عسكرى-عليه السلام-بر اثر مسموميت‏به شهادت رسيد، چنانكه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنيا رفته‏اند. «كفعمى‏» ، دانشمند معروف شيعه، مى‏گويد: او را «معتمد» مسموم ساخت و ‏به درجه رفيع شهادت رسيد.
يكى از نشانه‏هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحركها و تلاشهاى فوق العاده‏اى بود كه معتمد عباسى در روزهاى مسموميت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.
«ابن صباغ مالكى‏» ، يكى از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبيد الله بن خاقان‏» ، يكى از درباريان عباسى (كه از احترام او نسبت‏به امام ياد كرديم) مى‏نويسد:
هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن على عسكرى-عليه السلام-معتمد، خليفه عباسى حال مخصوصى پيدا كرد كه ما از آن‏شگفت زده شديم و فكر نمى‏كرديم چنين حالى در او (كه خليفه وقت‏بود و قدرت را در دست داشت) ديده شود. وقتى «ابو محمد» (امام عسكرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافيان خاص خليفه كه همه از فقيهان دربارى بودند، به خانه او گسيل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روى مى‏دهد به او گزارش كنند، نيز عده‏اى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنين به «قاضى بن بختيار» فرمان داد ده نفر از معتمدين را انتخاب كند و به خانه
ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زير نظر بگيرند. دو يا سه روز بعد به خليفه خبر دادند حال ابو محمد سخت‏تر شده و بعيد است‏بهتر شود. خليفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پيوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حركت در آمد و سراپا فرياد و ناله گرديد و بازارها تعطيل و مغازه‏ها بسته شد. بنى هاشم، ، امراى لشكر، قاضيان شهر، شعرا، و ساير مردم براى شركت در مراسم تشييع حركت كردند، سامراء در آن روز يادآور صحنه قيامت‏بود!
و روز هشتم ربيع الاوّل سال 260 هجرى، روز درد آلودى در شهرسامراء بود خبر شهادت امام عسكرى‏عليه السلام در عنفوان جواني همه جا را فراگرفت. بازارها تعطيل شدند و مردم شتابان و گريان به سوى خانه امام رفتند. مورخان اين روز غمبار را به روز قيامت تشبيه كرده‏اند، چرا؟ چون‏توده‏هاى محرومى كه مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس‏سركوب نظام هميشه در خود نهان مى‏داشتند، آنروز عنان عواطف‏خروشان خويش را از كف دادند. آه كه اهل بيت نبوّت در راه تحكيم شالوده‏هاى دين و نشر ارزشهاى‏توحيد چه رنجها كه متحمّل نشدند. چه خونها كه از آنان نريختند و چه حرمتها كه ندريدند و حقوق‏وقرابت آنان را به رسول خدا رعايت نكردند.
براستى محنت اولياى خدا در طول اعصار چه بى شمار بوده و پايگاه‏وپاداش آنان در پيشگاه پروردگار چه بزرگ است! اين امام بزرگوارى كه اينك از دنياى آنان رخت بر مى‏بندد در حالى كه‏هنوز از عمر مباركش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم‏كرد، از عهد متوكّل ستمكار و فرو مايه كه دشمنى عليه اهل بيت رسالت ‏را سر لوحه كار خويش قرار داد و مزار ابى عبد اللَّه الحسين‏عليه السلام را ويران‏كرد تا دوران مستعين كه به خاطر كينه ورزيدن به خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله آن‏حضرت را نزد يكى از سر سخت ترين مردانش زندانى كرد. ( اين مرد اوتاش نام داشت كه بعداً پس از ديدن پاره‏اى از كرامتهاى امام، به امامت‏آن حضرت ايمان آورد ).
همين خليفه، در دوران خويش نزديك بود امام‏را بكشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وى از خلافت بر كنار شد. همچنين معتز در روزگار خويش مى‏كوشيد امام را دربند كند ليكن آن‏حضرت به درگاه خداوند تضرّع كرد تا انكه معتز نيز از دنيا رفت. حتّى در روزگار مهتدى امام از آزار وى در امان نبود، او مى‏كوشيدامام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا كه زندانى‏اش كرد و قصد كشتنش رانمود. ليكن امام به يكى از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد كه: "ابو هاشم! اين ستمگر، قصد كرده مرا امشب بكشد، امّا خداوندعمر او را كوتاه گرداند. مرا فرزندى نيست و خداوند بزودى مرا فرزندى‏عطا خواهد فرمود".بالاخره آنكه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذيت‏قرار داشت تا آنكه به دست وى به زندان افتاد.
آرى امام عسكرى‏عليه السلام بيشتر مدّت رهبرى خويش را در دشوارى‏وسختى گذارند و اكنون زمان وفات آن حضرت رسيده است: آيا امام به‏مرگ طبيعى وفات يافت؟ يا آنكه توسط زهر به شهادت رسيد؟ زهر يكى از مشهورترين ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده‏ و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دينى محبوبي مثل امام آنها را وامى‏داشته كه با اتخاذ اين روش ايشان را تصفيه كنند. دليل ديگر ما بر اتخاذ اين شيوه از سوى خليفه، طرز بر خورد آنان باامام به هنگام بيمارى‏اش مى‏باشد. خليفه به پنج تن از افراد مورد و ثوق‏خويش گفته بود كه در طول مدّت بيمارى حضرت، همواره با او باشند. وى همچنين عدّه‏اى پزشك به خاطر آن حضرت طلبيده بود تا وى را شبانه ‏روز همراه باشند.
 
علّت اين امر چه بود؟
 
دو علّت مى‏توان براى چنين رفتار شگفت آورى‏پيدا كرد: نخست: برائت جستن از مسئوليت ترور امام در برابر توده‏ها برحسب ضرب المثلى كه در ميان سياستمداران معروف است: او را بكش‏وزير جنازه‏اش گريه كن. دوم: همه مردم و بويژه زمامداران مى‏دانستند كه ائمه اهل بيت‏عليهم السلام‏همواره از احترام بسيار توده‏هاى مردم بر خوردارند و شيعه بر اين باوراست كه امامت در ميان آنان يكى پس از ديگرى منتقل مى‏شود.
و اينك ‏اين امام يازدهم است كه مى‏خواهد از دنيا رخت بربندد. بنابر اين بايد حتماً او را جانشينى باشد، امّا اين جانشين چه كسى است؟ خلفاى عبّاسى پيوسته مى‏كوشيدند به هنگام شهادت يكى از ائمه پى‏ببرند كه جانشين او كيست؟ به همين علّت ائمه ‏عليهم السلام نيز به هنگام احساس‏خطر بر جانشين خود او را پنهان مى‏كردند تا وقتى كه خطر از بين برود.
از ديگر سو احاديثى كه در باره حضرت مهدى (عج) وارد شده، دانشمندان مى‏دانند كه مهدى ‏دوازدهمين جانشين است و اگر بگوييم كه زمامداران عبّاسى چيزى از اين‏احاديث نمى‏دانستند، نا معقول مى‏نمايد. از همين روست كه مى‏بينيم‏آنان پيوسته و با هر وسيله‏اى مى‏كوشند تا نور الهى را فرو نشانند امّاهيهات. به اين دليل است كه معتمد عبّاسى، به هنگام شدت گرفتن بيمارى امام‏تدابيرى استثنايى مى‏انديشد. پس از آنكه امام چشم از جهان فرو مى‏بندد، معتمد دستور مى‏دهدخانه او را بازرسى كنند و كنيزانش را زير نظر بگيرند. او نمى‏دانست‏ خداوند خود رساننده فرمان و كار خويش است و امام منتظر بيشتر از پنج‏سال است كه به دنيا آمده و از ديد جاسوسان مخفى شده است و برگزيدگان‏شيعه با وى بيعت كرده‏ اند.بدين گونه امام بواسطه زهر معتمد شهيد شد.
پس از وفات و غسل و تكفين آن حضرت، ابو عيسى بن متوكّل ازجانب حكومت و به نيابت از خليفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس ازفراغت از نماز، صورت امام را نمايان ساخت و آن را بويژه به هاشميهاوعلويها و مسئولان بلند مرتبه و قاضيان و پزشكان نشان داد و گفت: اين‏حسن پسر على پسر محمّد پسر رضاست كه به مرگ طبيعى، در بسترخويش مرده است و به هنگام رحلتش فلانى و فلانى از خادمان ومحرمان‏امير المؤمنين و فلانى و فلانى از قاضيان وفلانى از پزشكان بر بالين اوحضور داشته‏اند آنگاه چهره مبارك آن حضرت را پوشاند.
اين اقدامات براى اين بود كه مبادا پاى حكومت در قتل امام به ميان‏آيد، و همين امر نشانگر آن است كه حكومت از جانب مردم متّهم به‏كشتن امام بوده است.بدينسان امام عسكرى‏عليه السلام رحلت كرد و از پس خويش راهى درخشان‏بر جاى نهاد تا نسلها از روشنى آن هدايت گردند.
آن حضرت را در همان اقامتگاه شريفش در شهر سامراء، در كنار مزارپدر بزرگوارش، به خاك سپردند كه تا امروز نيز زيارتگاه مسلمانان‏است. درود خدا بر او باد روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيدوروزى كه زنده بر انگيخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان‏ و پيروان او تا روز رستاخيز.
درپايان لازم است بآخرين وصيت حضرت امام حسن عسکري (ع)توجه نمائيم که بسيار براي ما شيعيان که در زمان غيبت آخرين حجت الهي يعني امام زمان (عج) قرارداريم راهگشاست وآن اينکه انسان در هيچ زماني بدون راهنما نبوده ونخواهد بود وآن حضرت مرجعيت وولايت فقيه را به عنوان چراغ هدايت معرفي فرموده است .واين براي ما اتمام حجت است اگر سعادت و آقايي در دودنيا راممي خواهيم بايد در اين زمان از ولي امرمان حضرت آيه الله خامنه اي (مد ظله العالي) متابعت نمائيم.
 
آخرين وصيت:‏
 
آفتاب امامت غروب مى‏كرد زيرا خداوند اين گونه مقدّر كرده بود كه‏اين آفتاب از پس پرده غيبت صغرا و سپس غيبت كبرا پرتو افشانى كند. ازاين رو امام حسن عسكرى ‏عليه السلام بر دو بينش بسيار مهم تأكيد كرد: نخست: تأكيد بر شناخت غيبت و گرفتن بيعت براى ولى اللَّه اعظم ‏امام منتظر (عج .( دوم: تحكيم شالوده‏ هاى مرجعيت دينى.
الف - گرفتن بيعت براى امام منتظر احاديث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعليه السلام وجود دارد كه ازپيامبر وتمام ائمه‏عليهم السلام صادر شده امّا تأكيد امام عسكرى بر اين امر تأثيررساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از ياران‏خويش مشخص كرد. همچنين روايتهاى فراوانى در اين باره وارد شده كه‏به ذكر يكى از آنها اكتفا مى‏ورزيم.
احمد بن اسحاق بن سعيد اشعرى روايت كرده است كه: بر امام حسن‏عسكرى وارد شدم و خواستم در باره جانشينش از وى بپرسم. امّا آن‏حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: "احمد بن اسحاق! خداوند تبارك و تعالى از زمانى كه آدم را آفريدزمين را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قيامت هم خالى‏نخواهد گذارد به بركت وجود او است كه بلا از مردم زمين دور مى‏شودوباران فرو مى‏بارد وبركات زمين برون مى‏آيند". گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خليفه كيست؟ پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بيرون آمد و بچّه‏اى روى دوش گرفته‏بود صورتش گويى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى‏گذشت. سپس امام فرمود: "احمد! اگر كرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّتهايش نمى‏بود، اين‏كودكم را به تو نشان نمى‏دادم. او همنام و هم كنيه رسول خدا و كسى است‏كه زمين را از عدل و داد پر مى‏كند پس از آنكه ستم و بيداد پر شده باشد. احمد! حكايت او در اين امّت همچون حكايت خضر و همانندداستان ذو القرنين است. به خدا سوگند چنان غيبت درازى كند كه هيچ‏كس از هلاكت در آن رهايى نيابد مگر آنكه خداوند او را بر اعتقاد به‏امامتش استوار كرده و در طول اين مدّت با دعا براى تعجيل فرجش‏همراهى نموده باشد".
ب - مرجعيت خردمندانه دينى‏ براى اين امامت كه امتداد رسالت الهى است بايد كيان و موجوديت‏اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. اين كيان شيعيان مخلص وفداكارند.
از طرفى اينان نيز بايد از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تابتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏ جوئيها توانا باشند. اين نظام در رهبرى‏مرجعيت تبلور مى‏يابد. بدين معنى كه شيعيان به گرد محور عالمان الهى‏واُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از اين رو در دوران امام‏عسكرى‏ عليه السلام شالوده نظام مرجعيت تحكيم يافت و نقش دانشمندان‏شيعه، بدين اعتبار كه آنان وكلا ونوّاب و سفيران امام معصوم‏عليه السلام‏هستند، برجستگى ويژه‏اى پيدا كرد وروايتهاى فراوانى از امام‏عسكرى‏عليه السلام در باره نقش علماى دينى در بين مردم منتشر شد كه يكى ازآنها همان روايت معروفى است كه امام عسكرى‏عليه السلام از جدّ خويش امام‏صادق‏عليه السلام روايت كرده است و در آن آمده: "آن كه از فقيهان خويشتندار است و دين خويش را پاسدار و با هوا وهوس‏خود ستيزه كار و امر مولاى خويش را فرمانبردار، پس بر عوام است كه از اوتقليد كنند". از همين رو دانشمندان هدايت يافته، به نور اهل بيت‏عليهم السلام امور امّت‏را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشكلّى كه با آنهابر خورد مى‏كردند، نامه مى‏نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى‏نوشت‏و نامه‏ ها را به امضاى (توقيع) خويش مهر مى‏كرد. اين نامه‏ها پيش علمابه تواقيع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسكرى‏عليه السلام شهرت‏ خاصّى كسب كردند.
 
 
اين مصيبت جان سوز را به فرزندش، حضرت مهدي موعود (عج) ومقام معظم رهبري وعموم شيعيان جهان تسليت تعزيت عرض مي نماييم.
 
پى‏نوشت:ها
 
 
1 - مجموعه آثا،ر شهيد مطهري . جلد ، 18 صفحه 147
2 - شيخ مفيد، ارشاد، ج 2،
3 - تقويم شيعه، قم، نشر دليل ما، چ 1، 3-. کافي، ج 2، ص 561؛ تقويم شيعه، ص 76.
4 - شيخ صدوق، علل الشرايع، مکتبه الطباطبايي، ج 1، باب 176، ص 230.
5 - شيخ عباس قمي، منتهي الامال، ج 2، ص 725.
6. - سيد علي اکبر قرشي، خاندان وحي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1373، چ 3، ص 701.
7 - مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، مؤسسه امام صادق عليه السلام، ص 615.
8 - خاندان وحي، ص 702.
9 - کمال الدين، ج 2، ص 479؛ بحار الانوار، ج 52، ص 49؛ جلوه هايي از اعجاز معصومين عليه السلام،
10- اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الكتب الاسلامية،.
11 -دلائل الامامة، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1383 ه. ق،
12 - حياة الامام العسكرى،
13 - بحارالانوار، ج 50، ص 308 و 309.
14 كرامات و مقامات عرفانى امام حسن عسكرى(ع)، سيد على‏حسينى، 6. تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانى،
15 - اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الكتب الاسلامية،
16 - سيرة الائمة الاثنى عشر، ص‏490.
 



 
تعداد بازديد:2183 آخرين تغييرات:90/11/11
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر