جمعه 1 بهمن 1395 - 21 ربيع الثاني 1438 - 20 ژانويه 2017
صفحه اصلي/مقالات

توجیه به شیوه مبنا گروی از منظر ابن سینا

توجيه به شيوه مبنا گروي از منظر ابن سينا

قديمي ترين و مشهورترين نظريه در باب توجيه موجه بودن باورها به شيوه مبنا گروي است که در ميان فيلسوفان مسلمان ابن سينا در باب توجيه به شيوه مبنا گروي رفته است معتقد است


ابن سينا

چکيده
توجيه از ارکان اساسي معرفت است، از قديمي ترين و مشهورترين نظريه در باب توجيه موجه بودن باورها به شيوه مبنا گروي است که در ميان فيلسوفان مسلمان ابن سينا در باب توجيه به شيوه مبنا گروي رفته است معتقد است که باورها در آخر سر به باورهاي پايه ختم مي شوند. اين توشتار متکفل سه گفتار است که در گفتار اول به تعريف معرفت و بررسي مولفه هاي آن پرداخته ايم و توجيه به شيوه مبناگروي توضيح داده ايم در گفتار دوم به تقسيم علم حضوري و حصولي و سپس به تقسم آنها به تصور و تصديق و بديهي و نظري اشاره کرده ايم و در گفتار سوم به فرآيند کسب معرفت در علوم تصوري و تصديقي پرداخته و سپس نتيجه گيري کرده ايم.


مقدمه
انسان همواه به دنبال شناختن دنياي پيرامون خود است در علوم و معارف بشري تبديل کردن مجهول به معلوم براي بشر لذت بخش بوده براي رسيدن به اين معلومات فرآيندي را طي مي‌کند. علمي که عهده دار شناخت است به معرفت شناسي لقب گرفته است معرفت شناسي به دنبال ارزيابي معرفت ما است که آيا باورهاي صادق ما، موجهه هم هستند، يکي از مباحثي که در معرفت شناسي از اهميت ويژه اي برخورد دار است بحث از توجيه است که باورهاي صادق ما چگونه موجهه مي شوند در بحث توجيه نظريات متعددي وجود دارد که از مهمترين و قديمي ترين آنها نظريه مبنا گروي که باورها به يک سري باورهاي پايه و مبنا ختم مي‌شود. در ميان فيلسوفان مسلمان ابن سينا به اين بحث پرداخته ودر بحث توجيه به شيوه مبنا گروي قدم نهاده است.اين نوشتار به بحث از نظر و ديدگاه ابن سينا در باب توجيه باورها پرداخته که در فلسفه سينوي فرآيند توجيه چگونه است که بر اساس اين موضوع سوال اصلي ما در اين پژوهش اين است که فرآيند کسب معرفت در علوم تصوري و تصديقي چگونه است و آيا سلسله باورهاي ما به جايي ختم مي‌شود يا بي نهايت ادامه مي يابد که در پاسخ به اين سوال فرضيه خود را اين گونه بيان مي داريم که در منظومه فلسفي ابن سينا نهايتا به يم باورهاي پايه و مبنا مي رسيم و سلسله اخر معرفت ما معرفت هاي پايه و مبناي هستند که آنها خود بي نياز از دليل و برهان هستند.
ساختار اين نوشتار را در يک مقدمه و سه گفتار و يک نتيجه جمع آوري کرده ايم که در گفتار اول به تعريف معرفت و بررسي مولفه هاي آن پرداخته ايم و به شيوه اي از توجيه که مبنا گروي باشد ذکر کرده ايم و در گفتار دوم به تقسيم بندي علم به حضوري و حصولي و به تقسيم آنها به تصوري و تصديق و هر يک به بديهي و نظري پرداخته ايم سپس در گفتار سوم فرآيند کسب معرفت در علوم تصوري و علوم تصديقي که اين دو علم به باورهاي پايه و بي نياز از دليل ختم مي شوند و سرانجام به اين نتيجه رسيده ام که ابن سينا قائل به مبنا گروي که سلسله باوره ها به باورهاي بديهي و پايه ختم مي شوند.
گفتار اول
الف-تعريف معرفت شناسي
معرفت از ديدگاه معرفت شناسان تعاريف متعددي دارد، در لغت پاره اي آن را به معناي دانش و ادراک و آگاهي و عده اي هم شناختن و مانند آن به‌کار مي برند که عمده ي اين معاني گزارش از مفهومي يکسان و مي توان آن را به جاي يکديگر قرار داد.واژه معرفت شنناسي معادل با(epistrmology) به کار مي رود که از دو واژه episteme و, logos که به معناي نظريه معرفت(theory of knowlg)که در زبان فاسي معادل شناخت شناسي و مساله شناخت بکارمي رود.(شمس،1384:ص 29؛حسين زاده،1385: ص 47)فيلسوفان همواره به دنبال اين بودند که از معرفت تعريف جامع افراد و مانع اغيار ارائه بدهند، بين تعاريف ارائه شده مشهورترين تعريف به افلاطون برمي گردد که به علت شهرتش به تعريف معيار اشتهار دارد و از آن جاي که مولفه هاي اصلي اين تعريف از سه جزء تشکيل شده است تعرف سه جزء هم از او ياد مي‌کنند و معرفت را به "باورصادق موجهه "تعريف کرده اند(پومين،1387: ص 209) به نقل از چيزم (chisholom) مي توان گفت نظريه معرفت علم توجيه باور يا به تعبير ادق توجيه باور داشتن است.(فعالي،1377: ص 29)
ب-مولفه هاي معرفت
زماني ما مي توانيم بگويم شخصي نسبت به يک گزاره اي معرفت دارد که سه معيار معرفت(باور صدق توجيه) در آن وجود داشته باشد مي توانيم بگويم که شخص s مي داند pاگر و تنها اگر
1-sباور دارد به p
2-pصادق است
3-باور sبهp موجهه است.
در اين بخش هر کدام از مولفه هاي معرفت را جداگانه مورد بحث قرار مي دهيم.
الف-باور(belief)
باور عنصر اساسي و اصلي در معرفت است در کلي ترين تعبير به گونه اي ارتباط بين شخص و گزارهاي مانندp اطلاق مي‌شود (شمس،1384: ص 54) باور را به باور کردن چيزي و باور کردن به چيزي تقسيم کرده اند مراد ما از باور، باور کردن به چيزي است به اين گونه که باور کردن در قالب جمله که شخص sبه گزارهp باور دارد بيان مي‌شود.(اوريت،1385: ص 157) بنابر اين شرط باور را اين گونه بيان مي‌کنيم که اگر شخصs گزاه p مي داند پس شخص sگزاره pزا باور دارد.
صدق(trath)
دومين شرط از تعريف معرفت واژه صدق است، ما وقتي مي‌گويم که شخص گزاهp باور دارد علاوه بر شرط باور شرط صدق هم بايد دارا باشد يعني گزارهp صادق هم باشد، مثلا گزاره اينکه " دانشگاه مفيد در قم واقع شده است" صادق باشد زماني اين گزاره صادق است که در خارج هم چنين باشد. يکي از علت هاي اضافه کردن اين شرط به تعريف معرفت چنان چه معرفت شناسان اشاره کرده اند اين است که ذهن آدمي همچنان که مي تواند گزاره صادق را باور کند مي تواند به گزاره کاذب هم باور داشته باشد.نظريه هاي بسياري در تفسير از صدق به‌کار برده اند آن چه که مراد ما است نظريه صدق به معناي مطابقت با واقع است، پس اينکه چه چيزي موجب صدق يک قضيه مي‌شود طبق سنت ديرنه اي مي بايست مناسبتي ميان قضاياي صادق و ويژگي هاي جهان خارج موجود باشد.(مورز، 1385:ص 125).ما شرط دومي به تعريف معرفت اضافه کرديم و آن را اين گونه بيان مي‌کنيم که اگرs گزاره pرا مي داند پس گزاره pصادق است و با ملاحظه دو شرط باور و صدق مي‌گويم که اگر شخص sگزاره p را مي داند پس شخصs گزاره p صادق را باور دارد.
توجيه(justification)
معرفت واقعي تنها مستلزم دو شرط باور و صدق نيست علاوه بر اين دو شرط شرط سومي هم نيازمند است و آن شرط توجيه است لازم است ميان تامين شرط صدق و شرط باور ارتباط مناسبي باشد يعني بر اساس رويکرد سنتي معرفت حقيقي مستلزم آن است که فرد عالم دليل کافي داشته باشد که گزاره مورد باورش صادق است.(مورز،1385:ص 146)واژه توجيه به معاني متفاوتي به کار رفته است و در ضابطه معرفت صرفا مفهوم ويژه اي از توجيه مورد نظر است که معرفت سناسان از آن به توجيه معرفتي تعبير مي‌کنند.(شمس،1384: ص 59) بنابر اين شرط توجيه به اين گونه بيان مي‌کنيم که اگر شخص sبه گزاره pرا مي داند پس شخص sگزاره صادق pرا به گونه اي موجهه باور دارد بر اساس اين سه شرط مي توانيم معرفت را اين گونه تعريف کنيم که شخص sگزاره p رامي داند اگر و حتي اگر شخص sگزاره صادق pرا به گونه مرجهه باور دارد.
ج-مبنا گروي(foundationalism)
از مشهورترين و قديمي ترين نظريه ها در باب موجه سازي معرفت نظريه مبناگروي است، معرفت شناسان وفيلسوفان زيادي از جمله افلاطون، ارسطو، آکويناس، ابن سينا، کارناپ، گودمن و پلانتينگا بر مسلک مبنا گروي قدم نهاده اند.(حسين زاده،1385:ص 156؛ فعالي،1377: ص 211) تقريرات متفاوتي از نظريه مبنا گروي شده است بالغ بر ده تقرير ذکر کرده اند(فعالي،1377: ص 211)با همه اختلاف نظرها مبنا گريان اصول مشترکي مي توان در ميان آنها پيدا کرد و سه رکن مشترک در ميان آنها وجود دارد که بيان مي‌کنيم
الف-اصل اول: در مجموعه باورهاي آدمي به حسب چگونگي توجيه دو نوع باور يافت مي‌شود
1- باورهاي پايه(basic belifs): اين باورها زير بناي مجموعه باورهاي ما را بنيان مي نهد
2-: باورهاي غير پايه (non basic belifs)اين باورها رو بناي مجموه باورها را تشکيل مي دهند.(شمس،1384:ص 113)
ب- گزاره هاي غير پايه به گزاره هاي پايه مبتني است و به واسطه آن ها موجه و مدلل مي‌گردد.(حسين زاده ص 157)
مي توان مبنا گروي را به شکل مخروطي نشان داد که در نقطه پايين آن باورهاي پايه و در رو آنها باورهاي غير پايه استوار است.حال اينکه چرا بايد مجموعه ما به تجربه هاي بي واسطه منتهي شود چون باورهاي بي واسطه مثل امر حسي خطا ناپذير( (if allibleدر ساختار معرفت انسان چنين نقشي مهمي را بازي مي‌کند نه تنها خطا در آن راه ندارد بلکه خطا بردار نيست اين شرطي است که مبناگروي کلاسيک به دو اصل بالا اضافه مي‌کند.(فعالي،1377: ص 215) نظريه مختار ما در اين توشتار مبناگروي سنتي است.

گفتار دوم

الف-علم حضوري و حصولي
در تعريف علم نظرات متعددي ارائه شده است پاره اي آن را به غير قابل تعريف دانسته و تعريف بردار نمي دانند، ابن سينا در تعريف علم مي‌گويد از تمثل پيدا کردن حقيقت شي نزد ادراک کننده مي داند(ابن سينا،1381، ص 237) ابن سينا در تقسيمات علم حضوري و حصولي بيشتر به علم حصولي پرداخته است، انسان نسبت به اموري که ادعاي معرفت نسبت به آنان مي‌کنند به دو گونه علم دارد يک گونه علم مثل علم انسان به ذات خود و شوئنات که اين نوع علم با علم انسان به اشياء تفاوت دارد، چرا که در اولي ما به طور مستقيم علم داريم ولي در دومي علم ما با واسطه است. بنابر اين ما دو نوع علم داريم:
الف: علم حضوري: حضور خود شي نزد عالم که اين نوع توسط خود ذات درک مي‌شود و هيچ چيزي واسطه نيست. اين سينا در تعليقات به اين نوع علم اين گونه اشاره مي‌کند تصورنا لذاتنا هو نفس وجدانا.( ابن سينا،2002: ص 125)
ب: علم حصولي: عبارت است از صورت شي که نزد ذهن حاصل مي‌شود، مثل علم ما به اشيا خارجي که از سنخ علم حصولي استابن سينا تعريفي از ادرک ارئه مي دهد که بيانگر تعريف علم حصولي است. ادراک شي هو ان تکون حقيقه ممثله عند المدرک يشاهد ما به يدرک(ابن سينا، 1381: ص 237)
تفاوت هاي ميان اين دو علم بيان وجود دارد از جمله اين که علم حضوري امري شخصي و غير قابل انتقال به ديگران است اما علم حصولي همگاني و قابل انتقال به ديگران است. تفاوت ديگري که مي توان بيان داشت اين است که علم حضوري خطا ناپذير است ولي علم حصولي خطا پذير است و علم ما مطابق واقع نباشد موضوع مورد بحث ما در اين نوشتاري بيشتر تمرکز بر روي علم حصولي است و گرچه علم حضوري هم مورد بحث قرار مي گيرد.

ب-تصور و تصديق
فلاسفه علم حصولي را به دو قسم تصوري وتصديقي تقسم مي‌کنند که گاهي ادراکات ما به شکل تصورات ساده است مثل تصور درخت و آسمان که اين ها تصورات است و علاوه بر تصور قسم ديگري از معرفت داريم که ادراک نسبت تصورات با واقع است که نفس در مورد آن حکم مي‌کند از آن به تصديقات ياد مي‌کنند.
دوقسم علم حصولي اين است:
الف-تصور: عبارت است از حضور صورت اشياء نزد عقل به مثل تصور درخت
ب-تصديق: عبارت است از اينکه علم ما مبتني به گواهي يا استناد امري به امر ديگر باشد تصديق ناميده مي‌شود مثلا معرفت به اينکه آب مايع است در اينجا ما دو تصور آب و مايع بودن داريم و يک تصديق اين قضييه که آب مايع است.
ابن سينا در تقسيم علم به تصور و تصديق بيان مي داردکه هرچه تصور وي، يا تصديق بري با انديشه بجاي آوردن پيش از وي بايد که چيزي ديگري داشته باشيم تا ندانسته را بري بدانيم.(ابن سينا،بي تا:ص 5)
ج-بديهي و نظري
علم حصولي هم تصوري و تصديقي بر دو قسم است يا به گونه است که خود به خود براي ما روشن است و براي کسب آن نياز به علوم پيشين نداريم مانند علم ما به اينکه کل از جزء بزرگتر است و يا حصول و کسب علم نيازمند استفاده از علوم قبلي است مانند درک ما از اينکه عالم حادث است. پس مي توانيم علم حصولي بگويم که اين علم به دو قسم بديهي و نظري تقسم مي‌شود که در بديهيات هر تصور و تصديق که بدون توسل به تصور و تصديق پيشين به دست يابيد وهر علمي که بدون فکر کردن به دست بيايد و در نظري هر تصور و تصديق که به دست آوردن آن نيازمند تصور و تصديق علم پيشين باشد را نظري مي‌گويند. (ملاصدرا، 1367:ص 307)
گفتار سوم
الف-فرايند کسب معرفت در علوم تصوري
در اين بخش به اين مي پردازيم که شيوه پرداختن به علوم تصوري چگونه است و براي آنها راهي بدهد و آيا هر تصوري نياز به کسب و نظر دارد و يا اينکه بخشي از امور تصوري نياز به اکتساب و پاره اي ديگر نيازي ندارد. ابن سينا تحصيل علوم تصوري را به قول شارح و حد و رسم مي داند که در منطق المشريقين با اين عبارت به آن اشاره مي‌کند" لا شک ان الطريق الذي به يحصل التصور يليق به ان يکون مباين ا للطريق الذي به يستحيل التصديق و من عاده الناس ان يسما تحصيل به التصور ولا شارحا لسبب اسم فمنه ما يسمونه حدا و منه ما يسمونه رسما(ابن سينا، 1405:صص 9-10)ابن سينا معتقد است که پارهاي از علوم هستند که اولا بي نياز از تعليم و تعلم هستند خود به خود بدهيي اند و ثانيا سلسله انديشه ورزي و تفکر بايد به يک جاي ختم شود چرا که بدون آنها هيچ علمي حاصل نمي شود. پس چون تصور گرديد که تعليم و تعلم ذهن چگونه انجام مي‌شود و معلوم مي‌شود که آن توسط يک علم سابق حاصل مي‌شود پس واجب است که در نزد ما مبادي اولي براي تصوري و تصديق وجود داشته باشد اگر تعليم و تعلمي به علمي مسبوق باشد و هر علمي از تعليم و تعليم حاصل شود اين سلسله تا بي نهايت ادامه پيدا مي‌کند که بدون واسطه تصور و تصديق مي‌شود و اين امور مبادي اولي تصديق و تصور باشند.(ابن سينا، 1373:ص 60) در بحث موجه سازي معرفت و کسب علم ابن سينا در منطق المشرقين عبارتي را بيان مي دارد که ما همواره براي توجيه باورهايمان به دنبال دليل و برهان هستيم و بيان مي دارد که هر دانشي چه تصوري چه تصديقي بايد از طريق دانشهاي ديگر که در ذهن حاظرند تبين شود و مي فرمايد که: نريد ان تبين کيف نسلک من اشياء حاصله في اوها منا و اذهاننا الي اشيائ اخري غير حاصله في اوهامنا و اذهاننا سنتحصلها تلک اولي(ابن سينا، 14015: ص 9) به نظر ابن سينا موجه بودن علوم تصوري از راه تحديد و تعريف است که در پايان به يک سلسله دانش هاي بي نياز از تحديد ختم مي‌شود و از اين نظر مي توانيم نتيجه بگيريم که در فرايند توجيه باورهاي تصوري مبناگرا هستند ومبناگروي هم به معناي اينکه يک دانسته هاي پايه و مبنا داريم که باورهاي غير پايه بايد بر روي آن استوار شوند.

فرايند کسب معرفت در علوم تصديقي
در اينجا به بحث از حرکت فکر از مجهولات به معلومات را دنبال مي‌کنيم بيان کنيم که چگونه امر معلومي در ذهن ما معلوم مي‌شود ابن سينا در اشارات و تنبيهات فکر را انتقال از اموري که حاضر در ذهن هستند به اموري که در ذهن حاضر نيستند تعريف مي‌کند(ابن سينا، 1381: ص 39) در علوم تصوري براي رسيدن به علم ديگر به يک جاي ختم مي‌شود ولي در علم تصديقي براي فهم و پذيرفتن يک قضيه اي بايد به يک قضيه و علم تصديقي ديگر مراجعه کرد که در ذهن ما حاصل مي‌شود عبارت است از قياس و تمثيل و استقراء.(ابن سينا، 1364: ص 112) ما به مبادي و مقدمات قياس اشاره مي‌کنيم چرا که تنها قياس قابل قبول در معرفت است از اين جا ما به دنبال اين هستيم که بدانيم دانش ما به کجا ختم مي‌شود، ابن سينا معرفت تصوري و تصديقي را به امور بلا واسطه ختم ميکند و لقد البها بلا واسطه که دانش هاي تصديق بلا واسطه از قبيل محسوسات، مجربات، متواترات، مقبولات، هيئات، مظنونات، متخيلات و اوليات بر مي شمرد(ابن سينا، 1364:ص 113) ابن سينا مقدمات قياس را در اشارات و دانش نامه علائي متفاوت بيان مي‌کند. اولي، محسوس، تجربي و متواتر و آنچه قياس وي اند طبع بود(فطري) مقدمه قياس برهان و فايده برهان يقين است و پيدا کردن حق(ابن سينا، بي تا:رساله منطقي ص 128) و هر دانش منحصر بر برهان حاصل مي‌شود و ارزش خودش را از برهان مي گيرد. و اين براي رسيدن به موجه بودند اين علوم ابتدا لازم است که بدانيم که اصول مقدم و برهاني سه اصل حدود، اوضاع و يقينيات هستند و يقينيات مقدماتي هستند که خود به خود و بدون نياز به حد وسط روشن و بديهي هستند.(ابن سينا، 1364: ص 138) ابن سينا يقينيات را شش قسم مي داند که به غير از اوليات ما بقيه را بايد از طريق انديشيدن به دست آورد اما اوليات شيخ در اشارات آورده است که فاما اوليات فهي القضايا يوجبها العقل الصريح لذاته و لغريزته لالسبب من الاسباب خارج عنه فانه تعالي وقع العقل التصوري لحدودها بالکنه وقع له تصديق فلا يکون لتصديق فيه توقف الا علي وقوع التصور و البساطه للترکيب(ابن سينا، 1381:ص 124) پس بنابر اين ابن سينا اوليات را مبناي تعريف مي‌کند که براي فهميدن صدق آنها فقط نيازمند موضوع و محمول آنها ست وقتي طرفين را تصور کرد آنها را تصديق مي نامد و تصديق آنها ديگر نيازي به واسطه و اثبات ندارد و در تصديقات ابن سينا براي رسيدن از عقل استفاده مي‌کند عقل گرائي بر مبناي مبنا گروي که دانش هاي ما درايم خود به خود موجهه هستند.

نتيجه گيري
از مطالب بررسي شده به اينجا رسيدم که ارتباط شيوه سير و حرکت از سمت علوم تصوري و غير بديهي به سمت علوم تصوري بديهي و بسيط است. ابن سينا در مبحث توجيه علوم تصوري منباگرا است و در مبنا گروي بودن اين مطلب توسط ايشان ذکر نشده است که دانش هاي پايه و مبنا چند تا هستند و فقط ملاک و معيار بساطت و عدم ترکب داده است، در بحث فرآيند کسب معرفت در علوم تصديقي ابن سينا از عقل استفاده مي‌کند به تعبير ايشان عقلگرا است و در اين فرآيند سر اخر به يک سلسه علوم و دانش هاي مي رسد که خود به خود موجه هستند و دانش هاي که در ذهن ما حضور دارند و ما به آنها دسترسي داريم توجيه گر ديگر دانش هاي هستند و اين سلسله تا علوم بديهي ادامه مي يابند بنابر اين ابن سينا در توجيه باورها مبنا گرا است.


کتابنامه
1- ابن سينا،حسين.(1381) الاشارات و تنبيهات، مصحح مجتبي الزارعي، قم: بوستان کتاب
2-... ................(2002)التعليقات، مصحح الدکتور حسن مجيد العبيدي، بغداد: بيت الحکمه
3-... .............(1360)دانش نامه علائي، تصحيح احمد خراساني، تهران: فارابي
4-... .............(1405) منطق المشريقين، قم: ولايه
5-... ............(1373)برهان شفا، ترجمه مهدي قوام صفري،تهران:
6-... ............(1364)النجاه، ج اول، تهران: مرتضوي
7- اوريت، نيکلاس و اليک فيشر(1389) نگاهي انتقادي به معرفت شناسي جديد، مترجم: حسن عبدي، قم: موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني
8- پويمن،لويس، معرفت شناسي مقدمه اي بر نظريه شناخت، مترجم رضا محمد زاده، تهران: دانشگاه امام صادق
9- حسين زاده، محمد(1385) پژوهشي تطبيقي در معرفت شناسي، قم:موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني
10- شمس،منصور(1384) آشناي با معرفت شناسي، تهران: طرح نو
11- صدرالدين شيرازي، محمد ابن ابراهيم( 1367) تصور و تصديق، ترجمه مهدي حائري يزدي، تهران:
12- فعالي، محمد تقي( 1377) درآمدي بر معرفت شناسي معاصر ديني، قم: معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي
13- مورز، پل و مولدر و تروث(1385) در آمدي موضوعي بر معرفت شناسي، مترجم: رحمت الله رضائي، قم: موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني

تهيه کننده: عبدالعظيم ارودارييس اداره تبليغات اسلامي شهرستان سپيدان

برگرفته از: ido.ir

تعداد بازديد:84 آخرين تغييرات:95/10/11
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر