دوشنبه 29 مهر 1398 - 22 صفر 1441 - 21 اكتبر 2019
صفحه اصلي/اجتماعي(جوانان، خانواده، بانوان و...)

عدالت اجتماعی و مبارزه با استعمار از مهم‌ترین دغدغه‌های نواب بود

گفت‌وگو با نويسنده کتاب «راديکاليسم اسلامي در ايران معاصر»:

عدالت اجتماعي و مبارزه با استعمار از مهم‌ترين دغدغه‌هاي نواب بود

ابراهيم عباسي مي‌گويد دهه ۲۰ از نظر شکل‌گيري هويت اسلامي مهم است. در اين دهه گروه فداييان اسلام با محوريت نواب صفوي شکل گرفت که مهم‌ترين دغدغه‌اش برقراري عدالت اجتماعي و استعمارستيزي بود.

خبرگزاري مهر-گروه فرهنگ: 

جنبش فداييان اسلام يکي از مهم‌ترين جريان‌هاي سياسي و مبارزاتي در دهه‌هاي ۲۰ و ۳۰ شمسي بود که بعدها تاثير زيادي بر گروه‌هاي مبارز اسلامي گذاشت. اين جنبش در تئوري و روش مبارزاتي خود مشابهت‌هاي زيادي با جريان‌هاي اهل سنت مبارزاتي مانند اخوان المسلمين داشت و هم بر اين جريان‌هاي عربي تاثير گذاشت و هم از آنها تاثير پذيرفت.

بررسي و پژوهش بر اين جنبش فداييان اسلام نکات مهم تاريخي و معرفتي را براي ما روشن مي‌کند. اخيرا کتاب «راديکاليسم اسلامي در ايران معاصر» نوشته ابراهيم عباسي، عضو هيات علمي دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه شيراز منتشر شده که بخش مهمي از آن به تحليل جنبش‌هاي راديکل اسلامي در دهه ۲۰ اختصاص دارد. در اين کتاب تحليل مفصلي نيز درباره فداييان اسلام و نواب صفوي ارائه شده است. اين کتاب را انتشارات دانشگاه مفيد با شمارگان ۵۰۰ نسخه، ۴۷۰ صفحه و بهاي ۳۰ هزار تومان روانه کتابفروشي‌ها کرده است. با نويسنده اين کتاب گفت‌وگويي انجام داده‌ايم که در ادامه آن را مطالعه خواهيد کرد.

جريان فداييان اسلام يکي از مهم‌ترين جنبش‌هاي اسلام‌گرا در دهه ۲۰ بود که عليرغم تمام ارتباطات تئوريک با جريان‌هاي مبارزاتي اهل سنت در مواردي مانند نگاه به آرمانشهر اسلامي با آنها تفاوت داشتند. مهم‌ترين جريان‌هاي اسلام راديکال در اهل سنت هم همزمان با دهه ۲۰ در ايران راه افتادند. اگر موافق باشيد بحث را درباره اين دهه و اهميت آن در تاريخ معاصر ايران و خاورميانه  شروع کنيم.

دهه ۲۰ در جهان اسلام و بويژه ايران دهه هويت بخش و مهمي است. به باور دکتر حميد عنايت آنچه در انقلاب ايران به وقوع پيوست، بذرهاي آن در دهه ۲۰  يا  دهه ۴۰ ميلادي کاشته شده بود. در اين دهه هويت ايراني و اسلامي بازتعريف جديدي پيدا کرده و هويتي از ايران و ايراني ارائه شد که در مقابل هويت غربي قرار مي‌گرفت. بر اساس اين هويت گروه‌هاي سياسي مهمي نيز فعال شدند و مبارزه با استبداد را در اين دهه و بر مبناي مکانيسم اسلامي خودشان شکل دادند.

اين گروه‌ها پيوندهايي نيز با گروه‌هاي اسلام سياسي در اهل سنت، بويژه با جريان‌هاي عقلگراي اين گروه‌ها در مصر، افغانستان و حتي پاکستان داشتند. در اين پيوند بعد ضد استعماري و هويت اسلامي نقش مهمي را ايفا مي‌کرد. همه اين گروه‌هاي شيعه و اهل سنت نسبت به غرب به صورت طرد عمل مي‌کنند. به عنوان مثال به باور جريان‌هاي شيعي رضا شاه چون پيوندهاي هويتي با غرب دارد، منفور است. به طور از دهه ۴۰ ميلادي به بعد در خاورميانه فضاي ضدغربي در ميان انديشمندان و گروه‌هايي از مردم بوجود مي‌آيد. شکل‌گيري و ظهور گروه‌هايي چون فداييان اسلام، نهضت خداپرستان سوسياليست، جمعيت مبارزه با بي‌ديني، جامعه تعليمات اسلامي و... با توجه به جو غالب در اين دهه است.

*عنوان «راديکاليسم اسلامي» امروزه بار منفي با خود دارد. کتاب شما هرچند که به نقد جريان‌ها نيز مي‌پردازد، اما در تحليل واقع‌گرايانه از عملکرد اين مثبت اين گروه‌ها نيز موفق است. چرا عنوان راديکاليسم را براي کتاب انتخاب کرديد؟

من در اين کتاب گروهي از جامعه شيعي را در دهه ۲۰ بررسي کردم که با اهل سنت، بويژه گروه‌هاي تکفيري فعلي تفاوت فاحشي دارند. تلاش من بر اين بود که با همان ادبيات دهه ۲۰ به آن گروه‌ها نگاه کنم و با زاويه ديد فعلي به آنها نپردازم. در آن دوران راديکاليسم به مثابه امروزه بار منفي نداشت و به کساني اطلاق مي‌شد که بر عليه استعمار مبارزه مي‌کردند. به طور کل اسلام‌گراهاي راديکال چهره‌هاي برجسته‌اي بودند که دغدغه اجتماع و عدالت اجتماعي داشتند.

*درباره تشکيل گروه‌هاي اسلام‌گراي شيعي در دهه ۲۰ صحبت کرديد. در ميان اين گروه‌ها اما فداييان اسلام بسيار شاخص مو فعاليت‌شان در تاريخ ماندگار مي‌شود. اين به دليل مشي متفاوت آنها نسبت به ديگر گروه‌ها بود که صرفا به کار فرهنگي اشتغال داشتند؟

بله، جمعيت فداييان اسلام هم در وجه تئوريک و نظري و هم در بحث تاکتيک‌هاي مبارزاتي متفاوت از ديگر گروه‌ها عمل مي‌کردند. آنها اعتقاد داشتند که ما نمي‌توانيم فقط کار فرهنگي و آموزشي انجام دهيم، چرا که هم‌اکنون استعمار از طريق نمايندگان خود در داخل کشور دارد همه چيز ما را غارت مي‌کند. بنابراين آنها نقدهاي شديدي هم به گروه‌هاي اسلامي که کار فرهنگي مي‌کردند، داشتند. فداييان اسلام براي دستيابي به عدالت اجتماعي مبارزه مي‌کردند و توجه به توده‌هاي جامعه در نظر آنها قوي است. آنها اعتقاد داشتند که بايد با ترور و حذف فيزيکي مخالفان و همچنين سرسپردگان به استعمار را تاديب کرد.

در آن دوران نقدي از جريان فداييان اسلام توسط ديگر گروه‌ها، بويژه گروه‌هاي رقيب فداييان اسلام و همچنين توسط غربگراها و وابستگان به حکومت به اين شرح مطرح شد که تمام فعاليت‌هاي شما سلبي است و برنامه ايجابي براي حکومت نداريد. نواب صفوي براي پاسخ به اين نقدها در سال ۱۳۲۹ کتاب خود با عنوان «راهنماي حقايق» را منتشر کرد. نواب در اين کتاب مي‌گويد که دولت اسلامي چه دستورالعمل و چه نقشه راهي را مي‌توند براي مبارزه با استبداد و استعمار داشته باشد. اين کتاب برنامه‌اي براي حکومت اسلامي هم در رفتار سياسي و هم در رفتار اجتماعي و بسط عدالت است. بجز اين کتاب اين گروه از زمان فعاليتش از سال ۱۳۲۳ تا پايان فعاليت‌شان در سال ۳۴، چهل و چهار بيانيه مهم منتشر مي‌کنند. نوع هرمونتيک متن و حتي واژگاني که براي اين بيانيه‌ها استخدام شده بودند، کاملا با بيانيه‌هاي ديگر گروه‌ها متفاوت است.

*اين بيانيه‌ها و کتاب نواب صفوي تاثيري هم بر انقلابيون ايران در دهه‌هاي بعد هم گذاشت؟

کتاب «راهنماي حقايق» نواب صفوي و برنامه‌هاي پيشنهاد شده در آن در دولت شهيد رجايي روند اجرايي به خود گرفت. حتي اين کتاب يکي از منابعي بود که در تدوين قانون اساسي ايران نقش عمده‌اي داشت. با اين اوصاف اما جريان فداييان به نظر من از نظر تئوري آنقدر قوي نبودند که از رژيم پهلوي عبور کنند. گروه فداييان اسلام هرچند انسان‌هاي خاصي بودند و گام‌هاي مهمي براي عبور از پهلوي را فراهم کردند، اما به دليل نبودن مجتهد جامع الشرايط در بين‌شان نتوانستند کار تئوريک مهمي انجام دهند.

اسلام انقلابي امام خميني(ره) خواسته يا ناخواسته از نواب صفوي متاثر شد، اما امام خميني(ره) قدرت تئوريک بالايي داشت و توانست با طرح و بسط تئوري «ولايت فقيه» زمينه را براي عبور از پهلوي فراهم کند؛ اما فداييان اسلام حتي بر اساس شرايطي شاه را قابل احترام مي‌دانستند. يعني در نظر آنها اگر شاه نماز بخواند، قوانين و قواعد اسلام را رعايت کند، نيز به طراحي پروژه‌اي براي عبور از او نيست. به همين دليل من ابتدا ترديد داشتم تا صفت انقلابي را به فداييان اطلاق کنم، اما به دلايل ديگري اين صفت را دادم.

*همزمان با شکل‌گيري و ظهور جريان فداييان اسلام کتاب «کشف الاسرار» امام خميني(ره) نيز منتشر مي‌شود. امام خميني(ره) در اين کتاب نقش مهم مجتهدان جامع الشرايط در جامعه اسلامي در دوران غيبت امام معصوم را تبيين مي‌کند. نظر اعضاي فداييان اسلام درباره اين کتاب چه بود؟

من هرچه جست‌وجو کردم در ميان کلمات نواب صفوي هيچ اشاره‌اي به اين تاليف مهم امام خميني(ره) پيدا نکردم. امام نيز در کلمات خود اشاره‌ و مطلبي به اعضاي فداييان اسلام ندارد، فقط در مکتوبي درباره شهيد مهدي عراقي صحبت مي‌کند که البته آن هم درباره شهادت ايشان است. امام خميني(ره) فرد دقيقي بود و قطعا اين حذف نواب و يارانش از کلام امام دليلي  دارد. به نظر من شايد اين دليل به مخالفت امام با ترور بدون نظر مجتهد جامع الشرايط باز مي‌گردد. امام خميني(ره) فقط فقها را شايسته صدور حکم اعدام انقلابي مي‌دانست، اما نواب اين اعتقاد را نداشت. من در نقد جمعيت فداييان اسلام به ارتباط ضعيف آنها با مرجعيت شيعي اشاره کرده‌ام. به دليل همين ارتباط ضعيف يا عدم ارتباط بود که حکومت پهلوي توانست آنها را اعدام کند.

اين جمعيت براي ترور به فتواي خودشان عمل مي‌کردند. من متن محاکمه نواب صفوي را ديدم. بازجو از او مي‌پرسد که شما شيعه هستيد و مرجع تقليد داريد، بگوييد که دستور و فتواي قتل را از چه کسي مي‌گرفتيد؟ نواب در جواب مي‌گويد که ما به فتواي خودمان عمل کرديم، وقتي دزدي به خانه ما آمده که ديگر وقت آن نيست براي مقابله‌اش به سراغ فقها رفته و از آنها دستور بگيريم.

در کتاب خاطرات شهيد محمد واحدي، دستگاه فقهي نواب صفوي براي ترور ترسيم شده است. به طور کل او به مراجع و مجتهدان عصر هم نقد داشت که دچار محافظه کاري شده‌اند. نقدهايي هم به مرحوم آيت‌الله بروجردي دارد. حتي برخي از اعضاي اين جمعيت در نقد خود از مرحوم آيت‌الله کاشاني الفاظ نامناسبي را به کار بردند و بيانيه‌اي را بر عليه اين شخصيت برجسته منتشر کردند. البته فراموش نکنيم که همه ترورهاي اين جمعيت بدون اجازه نبوده است. به عنوان مثال آنها در جريان ترور کسروي و رزم‌آرا فتواي مراجع را داشتند.

*نواب صفوي با بزرگان اهل سنت در حوزه اسلام انقلابي ديدار و همفکري‌هايي داشت. نظر او درباره وحدت اسلامي چگونه بود و چه تاثيري گذاشت؟

نواب صفوي در کتاب «راهنماي حقايق» درباره اداره حکومت اسلامي راهکارهاي مهمي را ارائه مي‌دهد. او ملاقات‌هايي با بزرگان اهل سنت و حتي سران برخي از کشورها مانند ملک حسين پادشاه اردن هم داشت. انديشه‌اي که در موضوع وحدت اسلامي در کتاب «راهنماي حقايق» ارائه شده در زمانه خود بسيار پيشروست. راهکار او به اين صورت است که بايد ابتدا يک شورايي از انديشمندان و فقهاي هر دو طيف تشکيل شده و اين شورا عوامل اختلاف‌زا را حل کند و يک امت واحده‌اي تشکيل دهد. انديشه‌اي نواب صفوي در اين حوزه بسيار مورد استفاده رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي قرار گرفته است.

تعداد بازديد:191 آخرين تغييرات:97/09/05
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر