پنج شنبه 12 تير 1399 - 10 ذي القعده 1441 - 2 ژولاي 2020
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 




 








خروجي RSS

مبانی قرآنی انتظار موعود/ حتمی بودن حکومت صالحان

مباني قرآني انتظار موعود/ حتمي بودن حکومت صالحان

در قرآن کريم بر تشکيل حکومت صالحان، گسترش دين اسلام در سراسر جهان و تحقق آينده‬ ‏اي سرشار از عدالت و معنويت و به دور از هر گونه ستم و تباهي تأکيد شده است.
متن زير برشي از کتاب «معرفت امام زمان» اثر ابراهيم شفيعي سروستاني است که در ادامه مي‌خوانيد؛

انتظار موعود در اسلام ريشه در آموزه‌هاي ديرپا و تخلف‏ ناپذير قرآن کريم دارد. در اين کتاب مقدس بر تشکيل حکومت صالحان، گسترش دين اسلام در سراسر جهان و تحقق آينده‏اي سرشار از عدالت و معنويت و به دور از هر گونه ستم و تباهي تأکيد شده و به همه جهانيان بشارت داده شده است که فرجام جهان جز سعادت و نيک‏‬ بختي نخواهد بود.
در اين فصل، آيات مرتبط با موضوع انتظار موعود دسته‬ ‏بندي و با بهره‏‬ گيري از روايات به اختصار بررسي و تبيين شده است.
۱. آشنايي با چند اصطلاح
پيش از بررسي آيات، لازم است که درباره دو اصطلاح رايج در علوم قرآن که با بحث ما مرتبط است، توضيح دهيم. [۱]
الف) تفسير
يک معناي لغوي تفسير: کلمه تفسير در لغت به معناي «روشن نمودن و تبيين» است. اهل ادب براي آن دو ريشه ذکر کرده‏اند که هر دو به معناي «کشف» است: يکي «فسر» و ديگري «سفر» که مقلوب «فسر» است؛ مانند «أسفر الصبح؛ صبح روشن شد.» يا «أسفرت المرأة من وجه‌ها؛ زن روي باز کرد و صورتش نمايان شد». [۲] تفاوت اين دو آن است که: «سفر» به معناي کشف ظاهري و مادي و «فسر» به معني کشف باطني و معنوي به کار مي‌رود. چنان‏که راغب اصفهاني مي‌گويد: «فسر به معناي اظهار معناي معقول است». [۳]
دو معناي اصطلاحي تفسير: در مورد معناي اصطلاحي تفسير، مفسران علوم قرآني [۴] نظرات گوناگوني دارند، ولي با بررسي احوال مفسران در قرون مختلف و بررسي عملکرد ايشان در کتاب‌هاي تفسير، تعريفي واحد از علم تفسير حاصل مي‌شود. هر‬ چند که ايشان به الفاظ و شکل‌هاي مختلف از آن تعبير کرده باشند. اين تعريف واحد «بيان مقصود الهي از الفاظ و آيات قرآن کريم» است. چنان‏‬ که ملاحظه مي‌شود در اينجا نوعي ارتباط و هماهنگي ميان معناي اصطلاحي تفسير و معناي لغوي و لفظي آن يعني «کشف و بيان» وجود دارد.
نقش تفسير، پرده برداري از مدلول لفظ و بيان معناي آن است. در نتيجه بيان معناي ظاهري لفظ که از ظاهر کلام به ذهن مي‌رسد، تفسير ناميده نمي‌شود و به تعبير شهيد صدر، کشف و بيان در معناي آن است. در نتيجه واژه «بيان» در معناي کلمه تفسير، به وجود درجه‏اي از خفا و پيچيدگي در معنا اشاره دارد به گونه‬ ‏اي که اين پنهان بودگي و پيچيدگي از طريق عمل تفسير، کشف و بر طرف مي‌گردد. البته در برخي موارد ذکر معناي ظاهر نيز تفسير و اظهار امر پنهان محسوب مي‌شود؛ زيرا گاهي اوقات نوعي خفا و پيچيدگي در کلام ظاهر نيز وجود دارد که احتياج به اظهار و روشنگري دارد. بنابراين، تفسير، مفهومي نسبي است؛ چرا که معناي واحد ممکن است نسبت به شخصي احتياج به بيان و پرده‬ ‏برداري داشته باشد، در حالي که نسبت به شخص ديگر چنين نيازي نباشد.
در مجموع به نظر مي‌رسد بهترين معنا براي واژه «تفسير»، معناي اخير باشد که مورد تأييد بسياري از مفسران و دانشمندان علوم قرآني قرار گرفته و منظور ما در اين فصل نيز همين معناست.
ب) تأويل
از آن‏جا که در بسياري از روايات تفسيري افزون بر تفسير آيه، به تأويل آن نيز اشاره شده يا اينکه فقط تأويل آيه بيان شده است و با عنايت به اينکه واژه تأويل از واژه‌هايي است که در بين محققان داراي معاني مختلفي است، در اينجا به بررسي واژه تأويل مي‌پردازيم تا معلوم شود مقصود ما از واژه تأويل در اين فصل کدام يک از معاني آن است.
يک معناي لغوي تأويل: در تهذيب اللغة آمده است: «أوْل» يعني رجوع؛ و «آل يؤوله إيالةً» يعني او را سياست و تأديب کرد.
ابن فارس در مقاييس اللغة آورده است: «اول»، داراي دو اصل است: يکي ابتداي امر که واژه «اوّل»، به معناي ابتدا از اين اصل است و ديگري انتهاي امر. تأويل کلام به معناي عاقبت و سرانجام کلام، از اين باب است.
ابن اثير در النهاية، پس از ذکر معناي رجوع براي اول، مي‌نويسد: مراد از تأويل، برگرداندن ظاهر لفظ از معناي اصلي به معنايي است که دليلي بر آن قائم است، که اگر آن دليل نباشد، نبايد از معناي ظاهري لفظ دست کشيد. [۵]
با توجه به آنچه از کتاب‌هاي لغت نقل شد، مي‌توان گفت مجموعاً چهار معنا براي تأويل ارائه شده است: ۱. مرجع و عاقبت؛ ۲. سياست کردن؛ ۳. تفسير و تدبير؛ ۴. انتقال از معناي ظاهري لفظ به معناي غيرظاهر.
در ميان معاني چهارگانه يادشده، آنچه مي‌تواند در تأويل کلام کاربرد داشته باشد، معناي اول، سوم و چهارم است و معناي دوم به تأويل کلام ارتباطي ندارد.
دو معناي اصطلاحي تأويل: اين واژه هفده مرتبه، در هفت سوره و پانزده آيه از قرآن کريم به کار رفته است. اين کاربردها را مي‌توان به صورت زير خلاصه کرد:
تأويل قول؛ [۶]
تأويل فعل؛ [۷]
تأويل رؤيا. [۸]
مفسران و دانشمندان علوم قرآني درباره معناي تأويل در اين آيات نظرهاي گوناگوني داده‬ ‏اند. [۹] در مجموع اگر بيان مصاديق خارجي آيات را جزو معاني باطني آيات در نظر بگيريم مي‌توان گفت واژه تأويل به معناي تبيين معاني باطني و مصاديق مختلف آيات قرآن کريم است و اين همان معنايي است که در اين فصل از اين واژه مد نظر است.
در بسياري از روايات تفسيري در زمينه مهدويت تأويل‌هاي مختلفي از آيات قرآن ارائه شده که اين تأويل‌ها شامل موارد ذيل است:
الف) گاهي آيه شريفه داراي مصاديق فراواني در خارج است و بر همه آنها منطبق مي‌شود که يکي از اين مصاديق مربوط به بحث مهدويت مي‌شود. يا تحقق مفاد آيه شريفه بر دوران‌هاي مختلفي قابل انطباق است که يکي از اين دوران‌ها مربوط به دوره امام مهدي (عج) مي‌باشد. به عنوان مثال در برخي روايات تفسيري شيعه در ذيل آيه ۱۵۹ سوره نساء، تحقق و وقوع مفاد آيه مذکور در دوران رجعت دانسته شده است.
ب) ممکن است آيه شريفه داراي مصاديق مختلفي باشد يا مفاد آيه بر دوران‌هاي متفاوتي منطبق باشد، ولي مصداق اتم و اکمل آن، در روايات تفسيري، بر امام مهدي (ع) و مسائل مرتبط با آن حضرت انطباق يافته است. برخي روايات تفسيري شيعه در ذيل آيه ۶۹ سوره نساء اين‏‬ چنين مي‌باشند.
ج) گاهي نيز مصداق و تحقق عيني مفاد آيه منحصر به دوران امام زمان (ع) است که روايات تفسيري به بيان اين مطلب پرداخته‏اند؛ از جمله اين موارد برخي روايات تفسيري شيعه در ذيل آيه ۳۳ سوره توبه است که تحقق اين آيه را در زمان ظهور مهدي موعود (ع) دانسته‏‬ اند. بنابراين اگر در اين فصل مشاهده مي‌شود که بسياري از روايات تفسيري به تأويل آيات پرداخته‏‬ اند منظور از تأويل، يکي از موارد سه‏‬ گانه ياد شده است.
۲. پيشينه بحث از موعود قرآن
محدثان و مفسران گرانقدر شيعه از ديرباز به موضوع موعود در قرآن توجه کرده و در کتاب‌هاي خود به جمع‬ ‏آوري و تبويب آياتي پرداخته‏‬ اند که در کلمات معصومان (ع) به اين موضوع تفسير يا تأويل شده‬ ‏اند.
علامه سيدهاشم حسيني بحراني (م ۱۱۰۷ ه‌.ق) در کتاب المحجّة في ما نزل في القائم الحجّة (ع) که با نام سيماي حضرت مهدي (ع) در قرآن به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است، با بهره‬ ‏گيري از روايات، ۱۲۰ آيه مرتبط با اين موضوع را بررسي مي‌کند.
ناگفته نماند که در مستدرک المحجّة، که در انتهاي کتاب ياد شده آمده است، چهارده آيه ديگر به اين مجموعه افزوده شده است. علامه مجلسي (ره) (۱۰۲۷ ۱۱۱۱ ه‌. ق) در بحار الأنوار با استفاده از تفاسيري مانند تفسير القمي، تفسير فرات الکوفي، تفسير العياشي، تفسير کنز الفوائد و کتاب‌هايي چون الکافي ثقه‏الاسلام کليني، کمال‏‬ الدّين و تمام النعمة شيخ صدوق، الإرشاد شيخ مفيد، کتاب الغيبة شيخ طوسي، کتاب الغيبة نعماني و…، بيش از شصت آيه را که به قيام قائم (ع) تأويل شده‏اند، جمع‬ ‏آوري کرده است. [۱۰]
در جلد پنجم از کتاب الامام معجم أحاديث الامام المهدي (ع) که به همت هيئت علمي مؤسسه معارف اسلامي و با اشراف حجت ‏الاسلام و المسلمين علي کوراني منتشر شده است، بيش از ۳۰۰ آيه قرآن کريم که به گونه‏‬ اي با شخصيت امام مهدي (ع)، ظهور آن حضرت و موضوعاتي چون رجعت ارتباط دارند، جمع‏‬ آوري و روايات ذيل آنها بررسي شده است. [۱۱]
در کتاب الآيات الباهرة في بقية العترة الطاهرة (تفيسر آيات القرآن في المهدي صاحب الزمان)، اثر آقاي سيد داود ميرصابري که به باور نويسنده آن، کامل کننده کتاب‌هايي است که پيش از اين کتاب اين زمينه نوشته شده، با استفاده از روايات معصومان (ع) حدود ۲۴۰ آيه مرتبط با موضوع مهدويت بررسي شده است. [۱۲]
سعيد ابومعاش نيز در کتاب الإمام المهدي (ع) في القرآن و السنّة حدود ۵۰۰ آيه را که به نوعي با وجود مقدس امام عصر (ع) و ظهور ايشان ارتباط دارند، گردآورده و با بهره‏ گيري از روايات به بررسي و شرح آنها پرداخته است. [۱۳]
گفتني است برخي مفسران شيعه در کتاب‌هاي خود مجموعه آياتي را که در شأن اهل بيت عصمت و طهارت (ع) تأويل شده‬ ‏اند، گرد آورده‬ ‏اند که به طور طبيعي بخش قابل توجهي از اين کتاب‌ها نيز به آيات تأويل شده در شأن امام مهدي (ع) اختصاص دارد. از آن جمله مي‌توان به کتاب تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة اثر سيد شرف الدين علي الحسيني الاسترآبادي (از علماي نيمه دوم قرن دهم هجري) اشاره کرد. [۱۴]
۳. موضوع‌هاي مطرح شده در آيات
در آياتي که به ظهور امام مهدي (ع) تفسير يا تأويل شده‏ اند، موضوع‌هاي مختلفي مطرح شده است که اين موضوع‌ها را مي‌توان به شرح زير دسته‏‬ بندي کرد:
الف) حتمي بودن حاکميت صالحان
دسته‬ ‏اي از آياتي که با مهدي‏‬ باوري ارتباط دارند، بيانگر ديدگاه قرآن درباره فرجام جهان هستند. در اين آيات به صراحت بيان شده است که سرانجام، صالحان حکومت جهان را به دست خواهند گرفت و دين خدا بر سراسر جهان حکم‏فرما خواهد شد.
در اينجا به اجمال به برخي از اين آيات اشاره مي‌کنيم:
۱. خداوند متعال در آيات متعددي از قرآن کريم بر اين حقيقت تأکيد کرده است که سرانجام دين اسلام، برخلاف ميل کافران و مشرکان بر همه اديان، پيروز خواهد شد. [۱۵] در يکي از اين آيات چنين آمده است: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ. [۱۶] او کسي است که پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.
روايات فراواني در تفسير اين آيه رسيده و در همه آنها تأکيد شده است که اين آيه در زمان ظهور امام مهدي (ع) تحقق خواهد يافت. از آن جمله مي‌توان به روايت زير اشاره کرد که از امام صادق (ع) نقل شده است: وَ اللّهِ ما نَزَلَ تَأْوِيلُها بَعْدُ وَ لا يَنْزِلُ تَأْوِيلُها حَتّي يَخْرُجُ القائِمُ (ع) فَإِذا خَرَجَ القائِمُ (ع) لَمْ يَبْقَ کافِرٌ بِاللّهِ العَظِيمِ وَ لامُشْرِکٌ بِالإِمامِ إِلاّ کَرِهَ خُرُوجَهُ حَتّي أَنْ لَوْ کانَ کافِرا أَوْ مُشْرِکا فِي بَطْنِ صَخْرَةٍ لَقالَتْ: يا مُؤْمِنُ فِي بَطْنِي کافِرٌ فَاکْسِرْنِي وَ اقْتُلْهُ. [۱۷]
به خدا سوگند تأويل آن هنوز نازل نشده است و تأويل آن نازل نخواهد شد تا اينکه قائم درود خدا بر او باد خروج کند. پس چون قائم درود بر خدا بر او باد خروج کند هيچ کافر به خداي عظيم و هيچ مشرک به امام باقي نماند مگر اينکه خروج او را خوش ندارد، تا اينکه اگر کافر يا مشرکي در دل سنگي [مخفي] باشد، آن سنگ [به زبان آمده و] خواهد گفت: اي مؤمن! در شکم من کافري هست، مرا بشکن و او را به قتل رسان.
در روايت ديگري که از امام علي (ع) نقل شده است، آن حضرت پس از خواندن آيه ياد شده مي‌فرمايد: أَ ظَهَرَ بَعْدَ ذلِکَ؟ [قالوُا: نَعَم. قالَ:] کَلاّ فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتّي لاتَبْقي قَرْيَةٌ إلاّ وَ يُنادِي فِيها بِشَهادَةِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ اللّهُ [و أَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ (ص)] بُکْرَةً و عَشِيّا. [۱۸]
آيا پس از آن [براي مشرکان و کافران] چيرگي و غلبه‏اي هست؟ گفتند: آري. فرمود: هرگز، سوگند به آنکه جانم در دست اوست تا آنجا که هيچ آبادي نماند مگر اينکه هر صبح و شام در آن به يگانگي خداوند و پيامبري محمّد درود خدا بر او و خاندانش باد ندا داده مي‌شود.
۲. يکي ديگر از آياتي که در آن با صراحت و با تأکيد فراوان از حاکميت صالحان بر زمين سخن گفته شده، آيه زير است: وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ. [۱۹] و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم که زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.
امام باقر (ع) در ذيل آيه ياد شده مي‌فرمايد: «هُمْ أَصحابُ المَهْدِي فِي آخِرِالزَّمانِ؛ [آن بندگان شايسته] ياران [حضرت] مهدي در آخرالزّمان هستند». [۲۰]
۳. آيه زير يکي ديگر از آياتي است که ديدگاه قرآن کريم درباره جهان آينده و آينده جهان را به خوبي بيان مي‌کند: وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ امَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ کَما اسْتَخْلفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَکِنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا يَعْبُدُونَنِي لايُشْرِکُونَ بِي شَيْئا و مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُوْلئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ. [۲۱]
خدا به کساني از شما که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛ همان‏گونه که کساني را که پيش از آنان بودند، جانشين [خود] قرار داد و آن ديني را که برايشان پسنديده است به سودشان مستقر کند و بيمشان را به ايمني مبدّل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چيزي را با من شريک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گرايد، آنانند که نافرمانند.
امام سجّاد (ع) در تفسير آيه ياد شده مي‌فرمايد: هُمْ [وَاللّهِ] شِعَتُنا أَهْلُ البَيْتِ، يَفْعَلُ اللّهُ ذلِکَ بِهِمْ عَلي يَدَيْ رَجُلٍ مِنّا وَ هُوَ مَهْدِيُّ هذِهِ الأُمَّةِ وَ هُوَ الَّذِي قالَ رَسُولُ اللّهِ (ص) لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنيا إِلاّ يَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الْيَومَ حَتّي يأتي [يَلي] رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتي اسْمُهُ اسْمِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطا کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما. [۲۲]
آنها [به خدا سوگند] شيعيان ما خاندان پيامبر هستند. خداوند اين کار را به دست مردي از ما انجام خواهد داد و اوست مهدي اين امّت و هم اوست که پيامبر خدا درود خدا بر او و خاندانش باد [درباره‬ ‏اش] فرمود: چنانچه جز يک روز از دنيا باقي نماند خداوند آن روز را آن‬ قدر طولاني خواهد ساخت تا مردي از عترت من که نامش نام من است بيايد [زمام امور را به دست بگيرد] زمين را پر از عدل و قسط مي‌کند همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد.
از امام صادق (ع) نيز در ذيل اين آيه چنين روايت شده است: «نَزَلَتْ فِي القائِمِ وَ أَصْحابِهِ؛ [اين آيه] درباره [حضرت] قائم (ع) و ياران او نازل گشت». [۲۳]
۴. آيه ديگري که در ترسيم ديدگاه قرآن در زمينه آينده جهان، مي‌توان به آن استناد کرد، اين آيه است: وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضْعِفُوا فِي الأَرضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الورِثِينَ. [۲۴] و خواستيم بر کساني که در آن سرزمين فرودست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث زمين کنيم.
از امير مؤمنان علي (ع) در تفسير اين آيه، چنين روايت شده است: هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ يَبْعَثُ اللّهَ مَهْدِيَّهُمْ بَعْدَ جَهْدِهِمْ فَيُعِزُّهم و يُذِلُّ عَدُوَّهُمْ. [۲۵] ‬ ايشان خاندان محمّدند. خداوند مهدي آنها را پس از تلاش [و رنجشان] برمي‬ ‏انگيزد و آنها را عزّت مي‌دهد و دشمنشان را خوار مي‌گرداند.
آن حضرت همچنين در يکي از کلمات قصار خود مي‌فرمايد: لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيا عَلَيْنا بَعْدَ شِماسِها عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلي وَلَدِها وَتَلاعَقِيبِ ذلِکَ «وَنُريدُ أَنْ نَمُنّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِينَ». [۲۶] دنيا پس از سرکشي روي به ما نهد، چون ماده شترِ بدخو که به بچه خود مهربان بُوَد. سپس اين آيه را خواند: «و مي‌خواهيم بر آنان که مردم ناتوانشان شمرده‏اند منت نهيم و آنان را امامان و وارثان گردانيم».
افزون بر آيات ياد شده، آيات ديگري در قرآن وجود دارد که همه آنها به حاکميت دين حق در زمان ظهور امام مهدي (ع) تفسير يا تأويل شده‬ اند. [۲۷]
پي نوشت:
[۱]. در بررسي اين دو اصطلاح از مقاله زير استفاده شده است: محمد هادي قهاري کرماني، «امام مهدي در قرآن (بررسي تطبيقي)» موعود، سال يازدهم، ش ۶۸، مهر ۱۳۸۵.
[۲]. الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه، ماده سفر.
[۳]. مفردات الفاظ القرآن، ماده فسر.
[۴]. ر. ک: بدرالدين زرکشي، البرهان في علوم القرآن، چاپ اول: بيروت، دارالکتب العلمية، ۱۴۰۸ ه. ق، ج ۳، ص ۱۴۸؛ محمدبن يوسف ابوحيان اندلسي، البحر المحيط، بيروت، دارالفکر، ۱۴۰۳ ه. ق، ج ۱، ص ۱۴؛ فضل‌بن حسن طبرسي، مجمع البيان لعلوم القرآن، چاپ اول: بيروت، دارالمعرفة، ۱۴۱۷ ه. ق، ج ۱، ص ۸؛ محمدحسين ذهبي، التفسير والمفسرون، ج ۱، ص ۱۱.
[۵]. ر. ک: ابن اثير، النهاية في غريب الحديث و الأثر، بيروت، دارالفکر، بي‏تا، ماده اول.
[۶]. ر. ک: سوره آل عمران (۳)، آيه ۷؛ سوره اعراف (۷)، آيه ۵۳ و سوره يونس (۱۰)، آيه ۳۶.
[۷]. ر. ک: سوره نساء (۹)، آيه ۵۹؛ سوره اسرا (۱۷)، آيه ۳۵ و سوره کهف (۱۸)، آيه ۷۸ و ۸۲.
[۸]. ر. ک: سوره يوسف (۱۲)، آيات: ۶، ۲۱، ۳۶، ۳۷، ۴۴، ۴۵، ۱۰۰ و ۱۰۱.
[۹]. ر. ک: احمدبن عبدالحکيم ابن تيميّه، الأکليل في المتشابه و التأويل، اسکندريه، دارالإيمان، ص ۱۵؛ الميزان في تفسير القرآن، ج ۳، صص ۲۵ و ۴۵؛ محمدهادي معرفت، تلخيص التمهيد، چاپ سوم: قم، مؤسسة النشر الإسلامي، ۱۴۱۸ ه. ق، ج ۱، صص ۴۸۲ و ۴۸۳؛ محمدکاظم شاکر، روش‌هاي تأويل قرآن، چاپ سوم: قم، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ۱۴۱۸ ه. ق، صص ۹۸ ۱۰۰؛ محمدبن حسن طوسي (شيخ طوسي)، الأمالي، قم، دارالثقافة، ۱۴۱۴ ه. ق، ص ۶۲۱.
[۱۰]. ر. ک: بحارالانوار، ج ۵۱، صص ۴۴ ۶۴.
[۱۱]. معجم احاديث الإمام المهدي (ع)، ج ۵.
[۱۲]. ر. ک: سيد داود ميرصابري، الآيات الباهرة في بقية العترة الطاهرة، چاپ اول: تهران، قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، ۱۴۰۲ ه‌.ق.
[۱۳]. ر. ک: سعيد ابومعاش، الإمام المهدي في القرآن والسنة، چاپ دوم: مشهد، مجمع البحوث الإسلامية، ۱۴۲۵ ه. ق.
[۱۴]. ر. ک: سيد شرف الدين علي الحسين استرابادي، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، چاپ اول: قم، مؤسسة النشر الاسلامي، ۱۴۰۹ ه‌.ق.
[۱۵]. ر. ک: سوره فتح (۴۸)، آيه ۲۸.
[۱۶]. سوره توبه (۹)، آيه ۳۳.
[۱۷]. کمال الدين و تمام النعمة، ج ۲، ص ۶۷۰، ح ۱۶؛ سيماي حضرت مهدي (ع) در قرآن، صص ۱۵۰ و۱۵۱.
[۱۸]. مجمع البيان، ج ۵، ص ۲۸۰؛ سيماي حضرت مهدي (ع) در قرآن، صص ۱۵۲ و ۱۵۳؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۶۰، ح ۵۹.
[۱۹]. سوره انبيا (۲۱)، آيه ۱۰۵.
[۲۰]. سيماي حضرت مهدي (ع) در قرآن، ص ۲۵۱؛ همچنين ر. ک: بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۴۷، ح ۶.
[۲۱]. سوره نور (۲۴)، آيه ۵۵.
[۲۲]. مجمع البيان، ج ۷، ص ۱۵۲؛ سيماي حضرت مهدي (ع) در قرآن، صص ۲۷۰ و ۲۷۱.
[۲۳]. کتاب الغيبة (نعماني)، ص ۲۴۰، ح ۳۵؛ سيماي حضرت مهدي (ع) در قرآن، ص ۲۶۳؛ براي مطالعه بيشتر در زمينه روايات ذيل آيه ياد شده ر. ک: البرهان في تفسير القرآن، ج ۵، صص ۴۱۱۴۲۱.
[۲۴]. سوره قصص (۲۸)، آيه ۵.
[۲۵]. کتاب الغيبة (طوسي)، ص ۱۱۳؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۵۴، ح ۳۵. براي مطالعه ديگر روايات ذيل آيه ياد شده، ر. ک: بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۱۶۷، ح ۴۹؛ سيماي حضرت مهدي (ع) در قرآن، صص ۲۹۶۳۰۱.
[۲۶]. نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، کلمات قصار ۲۰۹، ص ۳۹۶.
[۲۷]. ر. ک: سوره زخرف (۴۳)، آيه ۶۶ و شرح آن در سيماي حضرت مهدي (ع) در قرآن، صص ۳۴۸ و سوره ذاريات (۵۱)، آيه ۲۳ و شرح آن در سيماي حضرت مهدي (ع) در قرآن، صص ۳۶۰۳۶۲.



 
تعداد بازديد:21 آخرين تغييرات:99/04/08
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر